من با رویاهام زندم ... گور بابای واقعیت
سکوتی که دیگر ارضایم نمی کند

مشروبی که دیگر مستم نمی کنند.

خیابانی که یک طرفه شد.

تلقینی که به ان ایمان داشتم.

خوب هایی که پشتشان گرگ ها دیدم.

فاحشه هایی که الت تناسلیم را تکان هم نمی دادند.

خدای روشن تو که برایم تاریک شد.

زندگی که مانند زندگی خدای تو شد.

خدایی که قایم کرد خود را بالای اسمان کبود.

امیدی که دیگر به امیدش امید ندارم.

حرف هایی که فقط خودم میفهمم.

بریدنی که یک طرفش من باشم.

پاورقی :بریده ام به قول شاهین نجفی ایستاده مردن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391ساعت 15:30  توسط mamad | 
سکوت می کنم

می خواهم به ماوراء نزدیک شوم

می خواهم با سکوتم پرستش شوم

همانگونه که بت با سکوتش...

ماه با سکوتش...

گاو با سکوتش...

اتش با سکوتش...

خدایی که نمی بینم حتی !!!!!!!!!!!!

با سکوتش...

شاید سکوت نشانه ای از خداییست

من خدای خویشم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1391ساعت 2:37  توسط mamad | 
ببخش اگر گاهی کامم تلخ است

تقصیر تو نیست

کار کاره همان پدرانی بود که بهمن شان را سال ۵۷ روشن کردند

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1391ساعت 1:53  توسط mamad |